تبلیغات
ღpsychologyღ - دل نوشته ی یک عقب مانده ی ذهنی

ღpsychologyღ

دل نوشته ی یک عقب مانده ی ذهنی

بزرگترین گناهم نادانی ذاتی من است و بزرگترین خطرم فریادهایم هستند .

مغزم مرا یاری نمی کند هذیان می گویم شب ها جسم خسته خود را در خیابان

پهن می کنم ودر آنجا به خوابی عمیق فرو می روم . روزها با حیوانات بازی می کنم

و گاهی با سنگ ها !

روزی تصمیم گرفتم کشف کنم چرا من تنهایم و از مردم روزگار به دور هستم بنابراین

برای پیدا کردن یک دوست در شهر جستجوی کردم.

پسرانی  را دیدم که چوبی به دست گرفتند و آن را در دهان خود می گذارند

تا فقط دودی از دهان خود خارج کنند

آنها دخانیات را نشانه مردانگی می دانند ! ( اختلال رفتاری )

دخترانی را دیدم که روز و شب به موبایل خود نگاه می کردند بدون اینکه دقت کنند آن

  هنگامی که پیام می دهند در وسط خیابان پر از ماشین هستند ! ( اختلال عاطفی )

مردانی را دیدم که هر روز یک رفتار و کردار داشتند ( اختلال شخصیت ) و

همچنین زنانی که برای جلب توجه دیگران ظاهر خود را با انواع رنگ ها رنگ آمیزی

می کردند ( اختلال خود شیفتگی )

اکنون دریافتم که چرا من تنها هستم زیرا من دیوانه ای هستم که جنون کمتری

نسبت به عاقلان دارم !




[ سه شنبه 27 اسفند 1392 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ ✗مدیا✗ ] [ نظرات() ]